حكيم زجاجى

236

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

برآنم كه جنبيد اين پل ز جاى * درآمد حقيقت [ در آخر ] ز پاى به دو گفت خالد كه خاموش باش * مكن اين سخن را به هر جاى فاش به دو گفت بنا به بيرون خرام * مكن زندگانى بر من حرام 55 كه پول اين زمان درنشيند به آب * بجست از سر پول آن كامياب چو از پول بنهاد يك پا برون * به آب اندرون پول شد سرنگون چنان پست شد پول در آب رود * كه گفتى به گيتى نشانش نبود فرستاد درحال خالد [ پيام ] * به هشام فرخندهء خويش‌كام كه تعجيل كردى در اين كار سخت * ازاين‌روى تاب اندرآمد به تخت 60 درم خرج كرديم ، پول اندر آب * فتاد و دلم كرد يكسر خراب چو خالد پر از گنج آكنده شد * زمين و زمان پيش او بنده شد دماغى و كبرى به سر درگرفت * ز رخ پردهء شرم را برگرفت يكى مرد از كارداران مير * به نزديك هشام شد همچو تير بد اين نامبردار حسان به نام * ز خالد گله كرد پيش امام 65 كه او ملك تو كرد يكسر خراب * به كشت و به باغ تو مىندهد آب ندارد كسان شما را به هيچ * چو مارى است بر گوهر پيچ‌پيچ ز خالد بپيچيد هشام روى * اثر كرد اندر دلش گفت‌وگوى تويى بر عراق و خراسان امير * برو خالد بدنشان را بگير كسان ورا بند كن سربه‌سر * ز آزاد و بنده ز دخت و پسر 70 درم خواه از ايشان هزاران هزار * بگير و ببند و بزن استوار يكى نامور بود يوسف به نام * ز عمر و هبيره نژاد همام بد آن نامبرده امير يمن * فرستاد فرمان بدان انجمن كه برخيز خرم سوى بصره رو * ز خالد بياور بر من گرو سرافراز يوسف برفت از يمن * بيامد به كوفه سر انجمن 75 سوى خان خالد شد از گرد راه * ورا بند كرد اندرآن جايگاه همه مال آن نامور برگرفت * به انبارها حله و زر گرفت پس آن‌گاه اندر عذابش كشيد * ز سايه سوى آفتابش كشيد درم بستد از وى هزاران هزار * چو زير اندرآن غم بناليد زار